شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي

مقدمهء مصحح 57

نفثة المصدور ( فارسى )

نور الدّين نخوانده است ، پس از كجا آمده است اين لقب نور الدّين ؟ قطعا از اينجا بايد آمده باشد كه جوينى در جهانگشا « 1 » ( ج 2 ص 153 ) دو مرتبه نام كسى را ميبرد بعنوان « نور الدّين منشى » و ميگويد وى منشى و مدبّر ملك سلطان جلال الدّين بوده است ، و در موضع ديگر از همان كتاب ( ص 177 - 180 ) فتح‌نامهء اخلاط را از انشاء همان نور الدّين منشى درج نموده است و تقريبا شكّى نيست كه آن نور الدّين منشى مذكور در نفثة المصدور و سيره هر دو يك شخص بايد باشند چه هر دو را ميدانيم صاحب ديوان انشاء سلطان جلال الدّين بوده‌اند و پس از عزل همشهرى مؤلّف ضياء الملك علاء الدّين محمّد بن مودود نسوى كه سابقا او متصدّى منصب كتابت سلطان بود و نصب مؤلّف ما بجاى او « 2 » در سنهء 622 ديگر در هيچ‌يك از كتب تواريخ مذكور نيست كه سلطان جلال الدّين منشى ديگرى نيز داشته بوده است به غير مؤلّف ما ، و از سياق عبارات مؤلّف در هر دو كتاب خود چنين برمىآيد كه او منشى يگانهء سلطان بوده و رقيبى در اين وظيفه نداشته است « 3 » ، بنابراين سكوت مؤلّف از ذكر لقب خود « نور الدّين » چندان اهميّتى ندارد و دليل بر اين نميشود كه نور الدّين منشى غير محمّد منشى بوده است « 3 » ، و نظاير اين فقره يعنى سكوت مؤلّف از ذكر لقب اسلامى خود يعنى لقب مضاف به « الدّين » ( كه حسب المرسوم آن اعصار هركسى علاوه‌بر اسم مادرزادى خود يك چنين لقبى نيز داشته است ) فراوان است مثلا صاحب لسان العرب ( جمال الدّين ) و صاحب المعجم فى معايير اشعار العجم

--> ( 1 ) - و همچنين بتبع او تاريخ گزيده طبع اوقاف گيب ص 495 ، 502 بعلاوهء بعضى سهوها و تخليطها كه بر آن افزوده و ما محض احتراز از تطويل از ذكر آنها صرف‌نظر نموديم ، و كذلك حبيب السير ، جزو 4 از جلد 2 ، ص 183 . ( 2 ) - رجوع كنيد بسيرة جلال الدين منكبرنى ص 110 ، 149 . ( 3 ) - رك : « يادداشتهاى قزوينى » ج 7 ص 204 ، و مقالت ممتع استاد مينوى ذيل عنوان « شهاب الدين نسوى و نور الدين منشى » در پايان مقدمهء كتاب حاضر . ا . ح . يزدگردى